این ثانیه ها بی او...
هوالعزیز
زمین پر از سکوت و اضطراب شد
و آسمان شب زده، به خواب شد
و چشمها که یک به یک خمار شد
و خون تاک چشم ما، شراب شد
دل تمام سنگها که آب شد
چه حرفهای دل، که بی جواب شد
تو رفتی و نیامدی و اینهمه
کتابهای شعر، پر عتاب شد
و خوابهای ادعا، یکی یکی
در این کویر دوری ات، سراب شد
و شاعر غزل سرا به خواب شد
غزاله های اشک، شعر ناب شد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 22:47  توسط حسن
|
