تبليغاتX
عرش عطش

عرش عطش

یک جرعه تا نهایت خورشید، یک پله تا مرکز آسمان باقیست...

انتظار فرج از نیمه خرداد

هوالحی

یاد غم پیر جمارانی ام
در صف یاران خراسانی ام
هر نفسی زنده تر از زنده ها
یار سفرکرده ی روحانی ام
×××
در گذر ثانیه ها زنده شد
یاد زمانهای غزلخوانی ام
گر که پشیمان شوم از عاشقی
باز پشیمان ز پشیمانی ام
×××
منتظر روز فرج، روز و شب
منتظر یوسف کنعانی ام
چشم به راه قدم سبز او
جمله ی یاران دبستانی ام!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 23:51  توسط حسن  | 

مردی که بهجت جانهای ما بود...

هوالقهار

این روزها زمین عزادار آسمانی مردی است که امید و بهجت جانهای خاک نشینانی چون ما بود! مردی که نزدیک به یک قرن جز خدا ندید و جز خدا نیاندیشید و جز خدا نگفت. مردی که زندان تن طاقثش را طاق کرده بود و هوای لقاءالله دلش را بی تاب! مردی که رفت مگر آنکه شناخته شود. مردی داغش و درغ و اندوه از دست دادنش عالمی را افسرد...سخن گفتن از آنها که از جنس آسمانند از عهده خاکنشینانی در راه مانده چونان ما بر نمی آید، بهتر آنکه در پای صحبتهای اهل دلی بنشینیم که بیش از چهل سال محظر مبارک آن آسمانی بی قرین را درک کرده است. حرفهایی که همین روزها با اشک و آه و اندوه در کوچه پس کوچه های قم از استاد امجد-حفظه الله تعالی- شنیدیم.

جملاتی از آیت الله امجد در معرفی آیت الله العظمی بهجت -قدس السره الشریف-:
نعمت بزرگی را از دست داده ایم که متوجه اش نیستیم...

راه آیت الله بهجت، راه بندگی بود...

ایشان از کودکی اهل معرفت و معنا بود...

پشتوانه همه چیز بود: پشتوانه حکومت، پشتوانه مرجعیت، پشتوانه روحانیت...

این مطلب را تحقیقا" می گویم نه تقلیدا": از او همه کاری بر می آمد. -به اذن الله- کلید همه چیز در دست بهجت بود...

آقای بهجت خاک این آستانه -حرم حضرت معصومه سلام الله علیها- را توتیای چشمانش می کرد. آدم هرچقدر بزرگتر باشد، اینجا کوچکی می کند و هرچه اینجا کوچکی کند، بزرگتر می شود...

کتاب فقه ایشان "ام الکتاب" است و کتابهای فقهی گذشته در آن جمع است...

تمام علمای نجف و کربلا و قم جمع شده بودند و یک بهجت درست شده بود...

موتی که در کار نیست، انتقال است! حالا که رفته اند، آن طرف دست ایشان بازتر است...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 13:27  توسط حسن  |