یک کاروان گل
ماهتاب بلا بر آمده است
فرصت عاشقان سر آمده است
روزگاران ماتم آمده است
گریه ی گریه هم در آمده است
وقت سربازی و سرافرازی است
نیزه بان بین که با سر آمده است
غنچه ای نوشکفته، نورسته
پسری ماه پیکر آمده است
دختری بی امان و آواره
ازپس ذاغ خنجر آمده است
لشکری بی امیر و بی ساقی
خواهری دست بر سر آمده است
آسمان و زمین تنیده به هم
تو بپندار محشر آمده است
نیزه ها سر به زیر و شرمنده
سرفرازنده لشکر آمده است
فرصت عاشقان سر آمده است
روزگاران ماتم آمده است
گریه ی گریه هم در آمده است
وقت سربازی و سرافرازی است
نیزه بان بین که با سر آمده است
غنچه ای نوشکفته، نورسته
پسری ماه پیکر آمده است
دختری بی امان و آواره
ازپس ذاغ خنجر آمده است
لشکری بی امیر و بی ساقی
خواهری دست بر سر آمده است
آسمان و زمین تنیده به هم
تو بپندار محشر آمده است
نیزه ها سر به زیر و شرمنده
سرفرازنده لشکر آمده است
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 15:10  توسط حسن
|
