تبليغاتX
عرش عطش

عرش عطش

یک جرعه تا نهایت خورشید، یک پله تا مرکز آسمان باقیست...

زلال دستان تو...

هواعزیز

وقتی که در کشاکش طوفان اشک و آه

"کوه از کمر شکست"

یکباره دشت

از زلال دست تو پر شد!

گلبرگ های کوچک یاس اما

اشک ریز و عطش ناک

از نیامدنت پژمردند

از بی بارانی مردند...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 11:0  توسط حسن  |