بی بهانه ها(1)
هوالحی
پرده های دلم لرزید
گاهی برای کسی دیگر
تنهایی از سر و رویم بارید
کوله بارم کمرم خم کرد
کوله ای پر از و حسرت و دلتنگی
حسرت خسران لحظه هایی که قرار بود، برای تو باشد
برای کسی که مثل همه آدم ها نیست
برای کسی بهتر!
* * *
من، این خردسال بی بند و بار
باری به هرجهت
هرلحظه و هر روز
شیطنتی کردم
آوار شماتتهایت
سنگینی نگاه هایت
باید که بر سرم فرود بیاید یکسر!
* * *
چشمان مهربان تو دیدند
آنچه نباید، از من!
چشمان خطاکار من نمی دیدند
آنچه که باید، از تو!
* * *
محصول لحظه های ناب دلتنگی
تنها تراوش شعری شد
برای به به و چه چه
برای اعتبار خریدن
برای نان خوردن شاید!
* * *
گاهی که نگاهم زلال شد
رد قدمهای تو را دیدم
پرده های غفلت دریده شد
از پرده ی غفلت بیرون آمدی
و پیش رویم لبخند زدی
درست مثل همیشه و هر روز
که می آیی و می نشینی و لبخند...
* * *
خلوت من از صد رنگی لبریز است
چهرفصل یاد همه ی آدمهاست
غیر از تو!
خلوت تو را نمی دانم
شاید آرام کز می کنی گوشه ای و
آرام تر، اشک می ریزی و غصه می خوری
برای من!
برای من و من های دیگر
این کودکان عصیانکار
این غاقلان بی مقدار
بدهکار!
