تبليغاتX
عرش عطش

عرش عطش

یک جرعه تا نهایت خورشید، یک پله تا مرکز آسمان باقیست...

جای خالی "اخراجی ها" درست درهمانجایی که باید باشند!

بسم الحق

آنچه میخوانید بیان نکته هایی است از اولین اثر سینمایی یک رزمنده که قرار است با نگاهی همه جانبه نگر محور گعده و گفتوگوی ما باشد و بهانه ای برای اندیشه در قطعه مهمی از تاریخ این مرز و بوم یعنی سالهای دفاع مقدس! و منشا آن تنها تراوشات ذهنی و دغدغه های دینی یک نسل سومی است به امید باز شدن روزنه های تازه در ذهن های پر سوال که نقد و نظر را باید یکجا پیشکش کرد به اهلش که اینروزها کم هم نیستند!! 

--------------------------------------------

فیلم از نظر فیلم نامه و دیالوگها در حد متوسط به بالاست و با این وجود کارگردان از آغاز فیلم از حوادث، سیلی میسازد که تا آخرکار مخاطب را با خود همراه میسازد و این مساله جدای از قوت کار، خود هنری دیگر است.

نکته دیگر آنکه جریانهایی که اتفاق می افتد خیلی واقعی و نزدیک به نظر میرسد و حرفهایی که رد و بدل میشود، انگار از جنس همان جمله هایی است که هرروز میشنویم. و این مساله اولا نشان از تیزهوشی کارگردان در فهم اتفاقاتی دارد که سالها پیش در جلوی چشمش اتفاق افتاده و از دیگر سو فهم صحیح از زایقه مخاطبان آگاه و حقیقتجوی امروز کشورمان را نشان میدهد. این اثر شاید اولین تاثیرش مرگ کلیشه و تکرار و آغاز خلاقیت و تفکر در سینمای دفاع مقدس باشد!

به روایت تاریخ دفاع مقدس و نیز راویانی که هنوز بوی باروت جبهه ها از تنها شان و صدای ضجه های شبهای عملیات از را حلقومشان، خوب میشود فهمید، آنروزها حرف از وظیفه بود و حرف از دفاع از دین و انقلاب و زمین نگذاشتن حرف امام(ره) مبنی برپر کردن جبهه ها که به تبع آن دفاع از خاک میهن و استقلال ایران و... هم در طول آن دغدغه ها مطرح بود، هرچند نشانی از آن در وصیتنامه های شهدا و ادبیات مردم آنروز کمتر پیدا میشود. ولی به نظر یک فضایی مطرح بوده که برخی فکر میکردند که کار دفاع از سرزمین تنها وظیفه ی بچه مذهبی هاست و بس! و این مساله هم از طرف برخی مذهبی های خشکه مقدس و هم از طرف برخی میهن پرستها و روشنفکرنماهای متعصب و بی فکر به آن دامن زده می شد و حاصل چیزی نبود جز غربت بعضی بچه های مخلص در جبهه ها-که اصلا پی این تعصبات کور نبودند- و نیز دور نگه داشتن عده ای دیگراز فضای انسان ساز جبهه ها که آن غیرت انقلابی و اسلامی و آن عزت حسینی-که ازحسینیه ها و یادگار ایام محرم بود- هنوز در رگ و خون شان میجوشید! هرچند که طی سالهای پس انقلاب و به دلایل مختلفی که طبیعی هم هست به برخی از موازین ظاهری و باطنی شریعت آشنا نبوده و یا در کمتر مواردی پایبند نبودند!

مگر نه اینکه امام عزیز با همین افراد انقلاب کرده بود؟ مگر نه اینکه امام بزرگوار و مسولان دلسوز نظام آنها را از جان و دل دوست داشتند و به نیروی نهفته ی آنان بیش از هرکسی واقف بودند؟ پس چه لزومی به تعین مرزهای جدید بود که میخواست از اسلام فراتربرود و از رهبر پیشی بگیرد؟!

مجید سوزوکی از همین تبار آدمهاست که غیرت و آزادمردی و زانوزدن در برابر حقایق را در وجودشان دارند و ارزش نیروی نهفته ی امثال مجید سوزوکی وقتی معلوم می شود که میدان عمل باز شود و به نظر، آنکسی که بیش از دیگران نیاز به اصلاح دارد و خطرناکتر است-که البته در فیلم هم همین اتفاق می افتد-افراد خشک مقدس و کج فهم اند که در فیلم  شریفی نیا نماینده این قشر خشک مذهب و مقدس نماست! و سید جواد هاشمی هم پرچم دارآن بچه مذهبی های مظلوم و غریبی است که حد و مرزی نمی شناسند جز دین و دغدغه ای ندارند جز عمل به تکلیف!

                                                                                              ...و این گعده و گفتوگوادامه دارد... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 17:52  توسط حسن  |